منو اصلی
منوی شاخه ها
اطلاعات آماری
38.107.0.0 180.76.0.0 208.115.0.0 180.76.0.0 180.76.0.0 180.76.0.0 207.46.0.0 180.76.0.0 180.76.0.0 66.249.0.0 180.76.0.0 180.76.0.0 180.76.0.0 72.14.0.0 180.76.0.0 38.101.0.0 180.76.0.0 180.76.0.0 180.76.0.0 180.76.0.0 65.52.0.0 180.76.0.0 157.55.0.0 180.76.0.0 180.76.0.0 180.76.0.0 180.76.0.0 180.76.0.0 188.235.0.0 180.76.0.0 180.76.0.0 180.76.0.0 180.76.0.0 66.249.0.0 180.76.0.0 188.126.0.0 178.131.0.0 180.76.0.0 173.234.0.0 173.234.0.0 180.76.0.0 193.47.0.0 217.218.0.0 180.76.0.0 180.76.0.0
پیوندها
|
امتحانات چهارم نظری را داده بودیم و تمام شده بود و دم دمای کنکور بود ولی از 4 - 5 ماه قبلش من تمرینات مرتبی داشتم برای آمادگی جسمانی، آخه قرار بود در صعود سراسری به قله سبلان شرکت داشته باشم. پارسالش در صعود سراسری به قله سهند با جانباران حدود 400 نفری باهم بودیم و خیلی خوش گذشته بود و خاطرات جالب و به یادماندی از آن روز داشتم برای همین خیلی دوست داشتم سبلان هم برم. ارتفاع سبلان بیشتر از سهند بود و آب و هواش هم سردتر و برف گیرتر، یادمه تیرماه که رفته بودیم قله سهند بالاهاش هنوز حسابی برف و بوران داشت حالا چه برسه به سبلان. ورزش مرتب و آمادگی برای صعود با تمریناتی که مرتب انجام میدادم محیا شده بود.
حال و روزهای این روزام خیلی عجیب غریب شده یک ساعتی الکی خوشم و خوشحالی میکنم و بعد از اندکی در دریای ماتم غرق میشم. گاهی افکار پریشان خیلی اذیتم میکنند، تا دلتان بخواد خاطره بد داشتم البته خوب خوشی هم داشتم ولی بیشتر این تلخ ها یادم میاد و آزارم میده. الان داشتم به روزی که در سواحل اقیانوس اطلس در شهر سالوادور برزیل بودم فکر میکردم. گفتم ماجرای آن روز را برایتان بنویسم. قرار بود با تور مسافرتی که عازم جنگلهای آمازون بود حدود 20 روزی به گردش در برزیل بپردازیم و برای همین منظور استراحت یک شبه ای در سواحل اقیانوس اطلس در شهر سالوادور برزیل داشتیم. بعد از ظهر دیر وقت بود و هتل هم کنار دریا بود و به اندازه یک بزرگراه بزرگ با دریا فاصله داشتیم.
کلاس دوم راهنمایی بودم و قرار بود معلم جدیدی برای درس معارف و بینش اسلامی آن زمان بیاد. هنوز نیامده وحشت تمام مدرسه را گرفته بود آخه می گفتند خیلی سخت گیر هست و پدر بچه های غیر درس خوان را در می آورد. دو هفته ای از آغاز سال تحصیلی گذشته بود که سرو کله اش پیدا شد. لاغر مردنی و خشن و با ریش و سبیل بسیار خوش منظره که چشمان و لبانش را به زور میشد دید. اسمش آقای ارژنگ بود. چند هفته اول کلاس به خوبی و خوشی گذشت و مرتب مشغول تدریس بود. قرار بود تا درس 5 که پیش رفتیم ازمون امتحان شفاهی بگیره. همه بچه های کلاس از ترسشان خیلی به درسش گوش میدادند و همه نگران بودیم که چطوری میخاد امتحان بگیره و اصلا برای چی از این معلم بد میگن این بیچاره که آدم مظلوم و ساکتیه تازه ما ها رو هم تشویق به خواندن درس معارف میکنه این بیچاره کجاش بده آخه؟؟
بدون برچسب
سال 88 بود که دنبال گرفتن وامی بودم. توی کار آزاد هم فعالیت میکنم و در خرید و فروش پوشاک هم مشغول کار هستم و برای تامین سرمایه از بانک وام گرفتم. خلاصه به هر دری زدیم و یک راهکاری برایمان پیدا شد که یک وامی بگیریم به عنوان وام سکه، وامی بود که بانک در آن تعداد 30 سکه تمام و نیم و ربع بهم میداد و من هم هر دو ماه طبق جدول یکیش را باید عینا سکه تحویل میدادم. با کارشناسان و بازاریها که صحبت میکردم اون موقع سکه تمام 265 تومان بود گفتن بازار سکه زیاد رونق نداره و نهایتش تا الان که ما تجربه داریم رشد معمولی و قابل پیش بینی داشته و به صلاحه بگیرو ... من هم همین کار رو انجام دادم. الان با گذشت دوسال که هر بار موعد سررسید سکه میشه با اشک و آه سکه را میخرم و میبرم پس میدم کلا من مبلغی که در سال 88 بابت این وام دستم گرفت دو میلیون و ششصد هزار تومان بود و عملا تا به امروز بنده مبلغ سه برابر مبلغ وامی را گرفته ام به بانک پس دادم اون موقع سکه 265 تومن بود و الان نزدیک 800 تومن شده.
هر کسی یک علایقی داره من هم به نوشتن علاقه دارم. هر چند که بعیده دیگه نویسنده خوبی بشم چون دیگه تا بیام اولین کتاب رو بیرون بدم فکر میکنم جناب عزرائیل مصحف آن خواهند بود. ولی در کل نوشتن بهم آرامش میده احساس میکنم نوشتن، نوعی خلق کردنه از احساس خلق کردن چیزی، لذت میبرم.
یاد آیه قرآن افتاد که: فتبارک الله احسن الخالقین
فکر کنم خداوند هم عاشق خلقت بود برای همین آدم و حوا را آفرید
آفرید تا دنیا دنیاست نفهمیم که اول مرغ آفریده شده یا تخم مرغ
چرا جدمان آدم رفت دنبال سیب و ما را آواره کرد؟
و چرا و چگونه اولین قتل دنیا بخاطر یک زن صورت گرفت !
بگذریم رفتیم سراغ مطالب فسلفی.
داشتم میگفتم نوشتن رو دوست دارم چون احساس میکنم چیزی خلق میکنم و نسبت به نوشته هام حس پدری دارم شاید چند کلمه باشند که این ور اون ور جابجا میکنی تا مفهومی را برساند.
ولی در کل باید اعتراف کنم که وقتی میای میبینی کسی نظری داده ها خود به خود گل از گل آدم میشکفد که اسم این هم هست ارضای روحی ارضای خودپسندی و ارضای تشویق.
ممنون از دوستانی که مطالبم را میخوانند و نظر میدهند.
انسان همیشه به توجه و محبت محتاجه هر کسی میخواهد باشد.
مطالب قبلی
جستجوی گوگل آجاکسی
لذت جستجو در گوگل را با فناوری آجاکس داشته باشید
Powered By Google
|
آخرین دست نوشته های کاربران
اطلاعات سایت
تابلوی خبرخوان
موضوعات تصادفی
پیام کوتاه
![]()
امکان ارسال پیام تنها برای کاربران می باشد
چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امکانات مخصوص کاربران استفاده کنید .
لینکهای پر بازدید
· 1: مرز چهل سالگی
· 2: ناز خاتون · 3: ایرانی سلام · 4: مترسک در بلاگفا · 5: از برلین تا بناب · 6: کتابخانه آریا · 7: فعال اجتماعی · 8: رویای من · 9: عطر زنجبیل و دارچین · 10: ناگفته های دختر پاییزی | ||||||||||||||||||||